خدا سر منشا تمام عشق ها

  

از عشق چو گفتم صحبت، دل بلرزید و گریه کرد

 دل گفت : فراغ یار سخت است 

چشم گفت : ندیدن یار همچو مرگ است

 ای عزیز تر از جانم، ای عشق من !

 ای هنگامه سپید من ، جان دادی به قلب بی جان من

 مرا دوست داری ؟ میدانم  

تا آخرش به پایت می مانم 

تا زنده هستم برای تو می خوانم

  دوستت دارم عزیز تر از جانم

 قصه عاشقی من و تو

  قصه لیلی و مجنون نیست

  قصه و خدا و بندگیه 

نوشته شده در شنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط سدذاکر نظرات () |

تنها تو را می پرستم

یگانه محبوبم !

تنها معبد آرامشم !

دلتنگتم بسیار !

چند وقتی است که بی آنکه بفهمم

دست نوازشت بر روی سرم است

و شاید من باز همان بنده ناشکر

تو عنایتی بفرما

تا در این ماه عزیز

بنده ی شاکرت باشم

.

.

مادرم ای همه تا رو پودم

.

.

در این واپسین دقایق زندگی و در این آخرین دم و بازدم های آمدنی و رفتنی کسانی خیلی زودتر تمام می کنند و ما را تنها می گذارند ...

مبهم جان فوت مادر گرامی و مهربانت را به تو عزیز تسلیت می گویم و امیدوارم که آخرین غمت باشد عزیز..

مادر ای تمام هستی

تو همه زندگی هستی

تو همه نور اميدم

تو شب سياه و پستی

مادر ای چراغ خونه

كيه قدرت رو بدونه

كيه كه به جز تو مادر

پای بچه هاش می مونه

مادر ای كه نور عشق توی چشاته

هميشه كلی محبت تو صداته

بيخودی خدا نگفته

كه بهشت زير پاهاته

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٥ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط سدذاکر نظرات () |

معبودم و محبوبم...تنها تویی

در آنچه از من بود تا آخر عمرم از درون و برونم

و به دست تو است نه بدست دیگری فزونی کاهش و سود وزیانم

و اگر تو مرا محروم کني کيست که روزي دهد بر من

 اگر تو مرا خوار کنی کیست که یاریم کند

خدایا اگر من شایسته رحمتت نیستم

تو شایسته  ای که بخشش کنی بر من به فضل وسیعت

خدايا اگر مرگم نزديک است و عملم مرا به تو نزديگ نکرد

من  اعتراف به گناه را نزد تو وسيله ساختم

خدايا من به خود ستم کردم در تدبير آن

پس اي واي بر او اگر تواش نيامرزي

خدايا تو پوشيدي بر من گناهاني را در دنيا و نيازمندترم

به ستاريت در آخرت زيرا آشکار نکردي

 آن را براي احدي از بندگان صالح خود

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط سدذاکر نظرات () |

تنها به تو می اندیشم

می نویسم از تو!

از تو ای شادترین... ای تازه ترین نغمه دوست داشتن

تو که سر سبزترین منظره ای

تو که سرشار ترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم

و تو که سنگ صبورم بودی

در تمام لحظاتی که زمین و آسمان شاهد غصه و اندوهم بودند.

به تو می اندیشم!و به تو می بالم!

روزها می گذرد

دوست داشتن من رو به خدایی شدن است

رو به بهتر شدن از هر حسی

که در این عالم خاکی پیدا می شود

دوستت دارم

از همین نقطه خاکی تا عرش

دوستت دارم

از زمین تا ملکوت

کلمات برای نوشتن در مقابل مهربونی های تو کم میارن...

نوشته شده در یکشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٥ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط سدذاکر نظرات () |

اولین روز وبلاگ من

نوشته شده در پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٥ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط سدذاکر نظرات () |


Design By : Night Skin